تا ابد در دام عشق
تمام زندگیم را دلتنگی پر کرده است........ دلتنگی از کسی که دوستش داشتم و عمیق ترین درد ها و رنج های عالم را در رگهایم جاری کرد!!! دردهایی که کابوس شبها و حقیقت روزهایم شد...... دوری از تو وحسرتی عمیق به قلبم آویخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهای درد ناک داغ ستم پوشاند......... دلتنگی برای کسی که فرصت اندکی برای خواستنش برای داشتنش داشتم....... دلتنگی از مرزهایی که دورم کشیدند و مرا وادار کردند به دست خویش از کسانی که دوستشان دارم کنده شوم............ در آن سوی مرزها دوست داشتن گناه است حق من نیست به آتش گناهی که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند....... شک نکن همه حرفاتو میدونم شک نکن تو رو تنهات نمیزارم شک نکن توئی دارو ندارم شک نکن من دارم برات میمیرم شک نکن یه روز دستاتو میگیرم شک نکن روزگار همیشه این جور نمیمونه عزیزم شک نکن نمیزارم که تو رو ازم بگیرن نمیزارم اشک تو چشات بشینه اونی که دستتو از دستم جدا کرد الهی حتی یه لحظه خوش نبینه میریزه آروم رو گونه از همون روزی که رفتی دل من داره بهونه یادت رفت اون همه قول و قرارا یادت رفت خاطره ها رو یادت رفت یکی اینجا به پات نشسته جز تو به هیچکی دل نبسته یادت رفت یادت رفت چه مصیبتی بزرگتر از دست دادن دل و جدا شدن آن از محبوب شب هجران نکند قصد دل آزاری من روزگاری که جنون رونق بازارم بود تو نبودی که بیایی به خریداری من برگ پائیزیم و خسته دل از باد خزان باغبان نیز نیامد پی دلداری من اشک گرم و غم عشق آمد و جانا چه کنم گر به فردا نرسد این شب بیداری من من و دیوانگی و مهر و وفا یار شدیم تا تو باشی و من و عشق و وفاداری من واسه کویر خشک قلبت بارون شدم باریدم اگه تو خاک بشی من گردم اگه تو غم بشی من دردم ای که تو شمعی و من پروانه همیشه دور تو میگردم تویی تموم درد و غمم تویی گرمی دست سردم وقتی که تو کنارمی به درد و غم میخندم خنده رو لبام میشینه گریه تو چشمام میگیره چشمام تو آیینه چشمات فردا رو میبینه هر شبی یه روزی داره خزون که میره بهاره یه لبخنده یه لحظه ام این رسم روزگاره که بیاد یه روز دوباره به خودم می گم که بس کن دیگه فایده ای نداره عاشقی یه دونه برفه یادگاره سرد ابرا که از آسمون میباره یه روزم تنهام میذاره همش از خودم می پرسم چرا تو تنهام گذاشتی واسه آسمون قلبم یه ستاره هم نذاشتی مگه تو همون نبودی که با من عشقو شناختی مگه عاشقت نبودم مگه تو دوستم نداشتی باید از خودم رها شم نداره دلم امیدی پر از شهوت راهم راهی تا صبح و سپیدی چه روزایی که نشستم تا به پات بیفتم ولی تو منو ندیدی تو صدامو نشنیدی تک و تنها روی برفا توی حرفای زمستون یاد تو همیشه اینجاست دل هنوز تنگ برای تو چشام بارونی می شنو....رفتن تو یادم میاد دستم بهت نمیرسه....انگاری دور شدی ازم آخه چرا تو قلب تو....من دیگه جایی ندارم عاشقم کردی و رفتی....گفتی نمیمونی کنارم گولتو خوردم و سوختم و....ساختم و چیزی نگفتم خنده ی تلخ تو مونده هنوز....تو دلم یادگاری یادمه حرفای تو.... می سوزوند تن سرد وجودم یادته دستای خستمو پس زدی....نموندی کنارم منی که می گفتم.... واسه تو می موندم شکستی غرورم.... حالا میگم....با تمام وجودم دیگه دوست ندارم حرفای تو عزیز من.... دیگه شنیدن نداره هر چی گفتی دروغ بوده....قلبم برات جا نداره سیاه شدم با کلکات....بد جوری آتیشم زدی گفتی تا آخر می مونی....رفتی نموندی جا زدی منو از این دلخوشی ها آرامشم جدا نکن من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه بوسیدنت برای من تولد یک نفسه چشمای مهربونه تو منو به آتیش می کشه نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه فقط تو آغوشه خودم دغدغه هاتو جا بذار به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نیار مهر لباتو رو تنو روی لب کسی نزن فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| پیچك دات نت قالب جدید وبلاگ |




